8 ماه و 10 روزه گی
دخمله قشنگم قربونه دستای قشنگت برم تازگیا یاد گرفتی وقتی بهت میگم دماغ ، دماغمو میگیری و می خندی
دیشب حسابی بد خوابیدی، مامان بزرگ جون میگه داری دندون در میاری تا صبح هی تو خواب راه می رفتی (چهاردست و پا) جیغ می کشیدی عزیزه دلم
صبحم که پاشدی سینه خیز اومدی رو من و با دستات چشامو باز کردی عزیزم بعدشم بلند خندیدی
امروز صبح وقتی داشتم می رفتم سر کار پشته سرم حرف می زدی که کجا میرم و دستتو به علامت کجا بالاگرفتی ، آخی نی نی نازم ببخشید بهارم ، نفسم
دردونم ، قشنگم خیلی خیلی دوست دارم
ثانیه شماری می کنم برای بزرگ شدنت تا باهم کیک بپزیم و پارک بریم و خرید کنیم و سربه سر بابایی بزاریم
عاشـــــــــــــــــــقــــــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــم
خبر خوب اینکه چهارشنبه نمی رم سر کار در نتیجه تا شنبه که تعطیله می تونیم کلی باهم حال کنیم شایدم بریم خونه خاله مرجان
خیــــــــــــــــلی خیــــــــــــــلی خــــــــــــــوشحــــــــــــــــالـــــــــــــــــــــــم


8 ماه و 10 روزه گی
